الفيض الكاشاني

88

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

لباسهاى گرانبها تهيّه كند و تمام اينها چيز ديگرى مىطلبد كه در خور آن است و براى آن پايانى نيست . پس در هاويه‌اى مىافتد كه آخر آن ژرفاى دوزخ است و جز آن پايانى ندارد . ثابت گويد : چون پيامبر ( ص ) برانگيخته شد ابليس به شيطانهايش گفت : حادثه‌اى روى داده است بنگريد چيست ؟ پس برفتند سپس آمدند و گفتند : نمىدانيم . ابليس گفت : من آن خبر را برايتان مىآورم پس رفت و آمد و گفت : محمد ( ص ) برانگيخته شده است . پس شياطين خود را نزد اصحاب پيامبر ( ص ) مىفرستاد و آنها نااميد بر مىگشتند و مىگفتند : هرگز گروهى را مانند اينان نديده‌ايم به آنها برخورد مىكنيم پس براى نماز به پا مىخيزند و اثر برخورد ما را محو مىكنند ابليس گفت : به آنان مهلت دهيد باشد كه در زندگى دنيا وسعت يابند آنجاست كه شما در مورد آنها به حاجت خود خواهيد رسيد . « 145 » روايت شده كه عيسى ( ع ) سنگى را متكّاى خويش قرار داد . پس ابليس بر او گذشت و گفت : اى عيسى به دنيا مايل شدى سنگ را از زير سرش برداشت و به دور افكند ، و گفت : اين سنگ با دنيا از آن تو باشد در حقيقت كسى كه مالك سنگى شود تا در هنگام خفتن متكاى خود قرار دهد مالك چيزى در دنيا شده كه ممكن است با آن شيطان بر او چيره شود ، زيرا كسى كه مثلا در شب براى نماز برمىخيزد هرگاه در نزديكش سنگى باشد كه آن را متكاى خويش قرار دهد شيطان ممكن است همواره او را به خوابيدن و متكّا ساختن آن سنگ فرا بخواند و اگر همان سنگ نباشد استراحت و رغبت به خواب به دلش خطور نمىكند . اين است نتيجهء داشتن يك سنگ پس چگونه باشد حال كسى كه مخدّه‌هاى گسترده و فرشهاى پهن شده و تفريحگاههاى پاكيزه دارد . پس چه وقت براى عبادت خدا به نشاط مىآيد . ديگر از راههاى مهّم ورود شيطان بخل و ترس از تهيدستى است ، زيرا همين

--> ( 145 ) اين روايت را ابن ابى الدنيا در مكائد الشيطان به صورت مرسل روايت كرده چنان كه در المغنى است .